تبليغاتX
...................... زنده یاد آیدین نیکخواه بهرامی

زنده یاد آیدین نیکخواه بهرامی
وای خدایا...یعنی آیدین واقعا رفته؟؟؟


نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 12:57 روز چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

 

 

دوستای خودم مثل مینا و الهام و نیلوفر و ...

 اگه خواستین با ایمیل باهام در ارتباط باشید بهم خبر بدید.

شب قدر رو هم گرامی میدارم

ـــــــــــــــــــ

بمون با من گل تشنه . ببین دل کندن آسونه

ولی دل کندن عاشق مثله دل کندن از جونه

چراغ گریه روشن کن

....شب دلشوره و رفتن

کنار این شب زخمی .... بمون با من بمون با من

ببین امشب به یاد تو فقط از گریه می بارم ...

حلالم کن تو می دونی دل بی طاقتی دارم ..

تماشا کن صدایی که به دست بادها دادی .....

تماشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی ........

میون رفتن و موندن .... کنار تو گرفتارم ...........

تن بی سر .... سر بی تن ............

نگو دست از تو بردارم .......

اگه بعد از تو می مونم ..... اگه بد از تو می پوسم ............

خداحافظ ........

خداحفظ ...........

تو رو با گریه می بوسم .............

ـــــــــــــــــــــــــ

شاید دیگه هیچ وقت نیام وبم ..........

ولی داداش آیدین تو می دونی که هنوز باهات حرف می زنم و یادت می کنم و

 حتی باهات دعوا می کنم

 





نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 16:15 روز چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388

 

سلام آیدینم....

الان تازه از پیشت برگشتم....

کلی حرف دارم.....

کلی هم خالی شدم....

عکس هم گرفتم از مزارت...

پست بعدی بیشتر برات حرف می زنم .....

الان فعلا وقت ندارم ولی زود بر می گردم.....


راستی الهام جونم و نیلوفر جونم که برای پست قبل نظر دادین جوابتون رو زیر

نظرتون دادم .... امیدوارم بخونیدشون ×××بازم سر بزنید... منتظرتونم×××

 





نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 15:58 روز پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

 

سلام آیدینم .... عزیزم .... داداشی.....

سلام ای غروب غریبانه ی دل....

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن .... سلام ای غم لحظه های جدایی...

 

*************************************************

 

غرض از مزاحمت این بود که می خواستم عید رو بهت تبریک بگم ...

خیلی جات خالیه .... بدجوری ....

امیدوارم الان جات خوب باشه و روحت آروم باشه و از همه چیز راضی ....

داداشی دلم برات خیلی تنگ شده ....

خیلی کم سراغ منو می گیری یا اصلا سراغمو نمی گیری .... اما عیبی نداره ....

مهم اینه که من هنوز به یادتم .... هنوز وقتی سلام آخر رو می شنوم بغض وجودمو میگیره....

مهم اینه که هنوز برام پاکترینی....

مهم اینه که عشقم به تو داداشی هنوزم صادق ترینه ..... بی هیچ حرف و ریایی....

مهم اینه که برام تقدس داری هنوزم ...

مهم اینه که هنوزم عقایدمو دارم و هنوز خیلی روی تو و خاطرات تو تعصب دارم ....

به هر حال ای کاش بودی ..... راضی ام به رضای خدا ..... گله ای ندارم ...

شاید توی این رفتن بدون خداحافظی حکمتی بوده که من لایق فهمیدنش نیستم .....

به هر حال ....

عیدت مبارک داداشی ....

یادم نمیره این روزهای  به یاد تو بودن رو...

فعلا دیگه حرفی به زبونم نمیاد ....

 فقط اینکه توی سال جدید دارم تلاش می کنم شادتر زندگی کنم....

لااقل به عشق کسانی که هنوز هستن و دوسشون دارم

 

********راستی بچه ها دوتا نکته رو بگم :*********

اول اینکه آهنگ جدید وبو حتما گوش کنین .... همون آهنگ تیتراژ دیداره ....

دوم اینکه طبق درخواستتون تعداد پست های صفحه اول و همینطور بعضی چیزای تزیینی رو کم کردم تا

وب زودتر بالا بیاد .............

 

 

فقط :

 

خسته ام دیگر ازین فصل غم آلود...

ای که مفهوم سرآغاز بهاری برگرد ...

بی تو لحن همه ی پنجره ها دیواریست ....

کوچه و خش خش پاییز همه تکراریست ...

با توام ای همه اندوه و پریشانی من ....

با توام پشت مکن بر من و ویرانی من ....

 

 


 

الهام جونم عید تو هم مبارک عزیزم .... ببخشید که دیر شد ....******

مینای گلم عیدت مبارک .... سال خوبی داشته باشی .....******

 

 





نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 20:45 روز پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387

 

 

سلام آیدینم داداشی

چه خبراااا؟؟؟

چرا اینقدر کم پیدایی ؟؟؟

خیلی دلم برات تنگ شده ....

تک تک ثانیه های بهمن بوی تو رو می دن ...

 

هنوز دارم دنبالت می گردم ...

تا حدودی پیدات کردم ...

تو رو میان ثانیه هایی که می گذرند پیدا کردم ...

تو رو میون قطرات بارون و اشک آسمون  پیدا کردم ....

تو رو لابه لای زندگی پیدا کردم ...

تو رو تو مرز بین زندگی و مرگ پیدا کردم ...

تو رو توی چشم های منتظر دیدم و پیدات کردم...

تو رو توی نگاه بی قرار خودم پیدا کردم ...

تو رو لابه لای چین های پیشانی خودم وقتی که نگاهم به زمین بسکتبال میفته پیدا کردم ...

تو رو توی پرتاب هایی که می کنم و به درون سبد میفتند پیدا کردم ...

تو رو توی دل های خسته پیدا کردم ...

تو رو دوباره پشت نام ایران پیدا کردم ...

تو رو پشت لبخندهای بی رمق مامان فرزانه پیدا کردم ...

تو رو توی بی قراری صمد پیدا کردم ....

تو رو توی دنیای آشفته و بی قرار خودم پیدا کردم ....

تو رو توی زیبایی بارون پیدا کردم ...

تو رو توی تنهایی های خودم پیدا کردم ...

تو رو توی خاک بارون زده ای که تو در آغوشش آرام خوابیدی پیدا کردم ...

تو رو توی دست های خدا پیدا کردم  ...

آیدینم پیدات کردم اما هنوزدارم می گردم ....

 

هنوزم دارم می گردم و هنوز دارم صدات می کنم ... شاید بلندتر از همیشه .....

 

آیدین تو با رفتنت هم به من خوبی یاد دادی ...

 

به من یاد دادی صبور باشم ...

به من یاد دادی که انتظار خیلی سخته ولی می شه تحملش کرد ...

به من یاد دادی مقاوم و قوی باشم ...

به من یاد دادی که پایدار و عاشق باشم ....

به من یاد دادی که بغض رو می شه سال ها توی گلو نگه داشت ....

 

آیدین داداش گلم یاد و خاطرت :

 

منو شجاع تر کرده ...

منو با غیرت تر کرده ....

منو صبورتر کرده ....

منو سر پا نگه داشته ....

منو از پا انداخته .....

منو مقاوم تر کرده ....

منو داغون کرده ....

منو بی قرارتر کرده ...

منو ....

 

آیدینم دلم خیلی برات تنگ شده ....

به امید این که یه سری هم به ما بزنی ....

به امید این که مامان فرزانه ... صمد ... و بقیه یه سری هم به وب من بزنن ....

به امید این که همه مون تو زندگی عاشق تر باشیم .... مگه زندگی همش چند روزه ؟؟؟

 ( اینو از خودت یاد گرفتم داداش کوچولو که الان فقط 8 روزته ) !!!!!

بلاخره فردا هم روزه ولنتاینه دیگه ...

 

اگه کسی تونست یه خلاصه کوتاهی از این که 16 بهمن سر مزار آیدین

چطور گذشت برام نظر بذاره  >>>>>

 

منتظر نظراتون هستم ....

 

مینا جونم نظر خصوصیتو خوندم عزیزم .... نه من از بستگانشون نیستم منم کسی مثل تو هستم ... مثل تو نیلوفر جونم ... الهام جونم ..... و بقیه که الان حضور ذهن ندارم ...آره خب من دیر آپ می کنم اما همیشه به یاد آیدین هستم ... شاید گاهی وقت ها کوتاهی می کنم ... شاید تنبلی می کنم اما واقعا فرصت مناسب خیلی کم پیدا می شه .... تا اون جایی که در توانم باشه سعی میکنم این وبم رو به کسایی که اونا هم  آیدین رو دوست دارند بشناسونم ..... از ته دل امیدوارم چیزی که گفتی درست باشه حتی اگه نظر ندن برام مهم نیست ... فقط بیان و ببینند همین .... منتظر نظرت هستم گلم ..... باز هم بیا ... سعی می کنم وقت بیشتری  گیر بیارم تا همدیگه رو بیشتر بشناسیم ....

 

از همه نظرایی که دادین ممنون .... از الهام .. مینا ... نیلوفر ..... زهرا و همه و همه

 

راستی روز ولنتاین همتون مبارک ....

 

خیلی دوستون دارم ....

 

 

آیدینم ...

 

 

حلالم کن .... تو می دونی دل بی طاقتی دارم ......





نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 19:44 روز یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

سلام آیدینم داداشم گلم....

خوبی چطوری چه خبراااا ؟؟؟

خیلی وقت بود میخواستم بیام و برات یه چیزی بنویسم اما هیچ وقت نمیشد.... اما دلم دیگه طاقت نیاورد و دیگه نتونستم ساکت بشینم و به لحظاتی که میگذروندم فکر کنم.... داداش گلم خیلی دلم برات تنگ شده.... این روزا که می گذره بوی تو رو احساس میکنم... این روزا میدونم که همین جاها هستی .... می دونم که پیش ما هستی ... وقتی که تعقیبم می کنی کاملا احساس می کنم ... منظورم لحظاتیه که همش به یاده توام و هر چی سعی می کنم حواسم رو روی یک چیزی متمرکز کنم نمی تونم ... میدونم که داری تعقیبم می کنی ... می دونم که میبینی وقتایی رو که می خوام بهت فکر کنم یا برات بنویسم و نمیشه ... می دونم که میبینی بعضی وقتا غریبم.... می دونم که می بینی دلم خیلی گرفته .... پشت این لبخندهای الکی می دونم که میدونی چی میگذره ..... پشت این صورت خندون میدونم که میدونی چی می گذره .... پشت این نگاه منتظر می دونم که می دونی چی میگذره .... وقتی توی زمین بسکتبال چشمام مدام می چرخند و دنبال کسی می گردند میدونم که میدونی دنبال کی می گردند .... توی تک تک ثانیه های ماه بهمن تو می دونی چه راز هایی  پنهانه .... توی این دلی که خیلی وقته که از همه کس و همه چیز گرفته تو می دونی چی می گذره ... ولی آیدینم من راضیم ... از تک تک لحظاتی که می گذره و می ره راضیم .... بخاطر تو .... تو که سرشار از زندگی بودی .... به عشق خدا .... به عشق کسایی که دوسشون دارم و برام یه دنیان .... از اطرافم راضیم چون همه چیز بوی تو رو میده ... از رسیدن به نیمه ی بهمن ماه راضیم چون با امدنش عطر تو رو توی هوا پخش می کنه.... از تظاهربه شادی های گاه و بی گاه  راضیم .... از اینکه توی دنیایی که دارم و فقط و فقط مال خودمه همش با خودم درگیرم  راضیم .... از دنیای زیبای خودم راضیم .... از زندگی راضیم .... نمی دونم من همش با خودم درگیرم شاید ده دقیقه دیگه از حرفایی که زدم پشیمون بشم و بگم آقا من از هیچ چیز راضی نیستم ... اما مهم اینه که الان از این وضع راضیم .... داداش راضیم ولی دلم گرفته... می فهمی ؟؟؟ .... نمی دونم چرا ... ولی گرفته .... به امید هدفی که همیشه تو زندگی دارم زنده ام.... هدف والایی که براش خیلی تلاش می کنم.... هدفی که تو هم همیشه به عشق اون می رفتی توی زمین و همه ی پرتاب هات به عشق اون هدف بود .... هدفی که همیشه داشتی و آخر هم بهش رسیدی ... بزرگ کردن ایران و تلاش برای شناساندن ایران به جهان .... تلاش برای به رسیدن به آرزوهات ... تلاش برای بهترین شدن .... تلاش برای شرافتمندانه زندگی کردن .... تلاش برای مفید بودن در زندگی ... تلاش برای عالی تر شدن .... الگوی خوبی برام هستی .... منم سعی می کنم الگوی خوبی برای بقیه باشم ... ببین آیدین می خوام رک بهت بگم نمی خوام بازم خودمو گول بزنم خیلی وقته دارم با خودم کلنجار میرم و از خودم میپرسم که چرا بازم نمیای تو خوابم .... خیلی سعی می کنم اما نمی فهمم چرا ؟؟؟ بعضی وقتا میگم شاید من علاقه م اون اولا خالص تر بود ... شاید دلم پاک تر بود ... شاید بهتر بودم ولی بعد می بینم که این تفکر خیلی هم درست نیست چون که خیلی تغییر نکردم ... هنوز همون خسته ی منتظرم .... هنوزم  فقط یاد تو آرومم می کنه.... وای آیدین نمیدونی چقدر خالی شدم .... خیلی وقت بود این حرفا ته گلوم گیر کرده بودن... خوشحالم که بلاخره همه رو بهت گفتم ....

 

 

این روزها که می گذره شادم.... سعی می کنم شادتر از همیشه باشم ...

چون که سه روز دیگه یعنی 16 بهمن تولد آیدینه و من واقعا تصمیم دارم توی اون روز خوشحال تر از همیشه باشم چرا چون که توی اون روز خدا یکی از بهترین بنده هاشو فرستاد زمین ... هرچند که دوریشو زیاد دوست نداشت و زود برگردوندش پیش خودش اما خب بلاخره که فرستادش و ما توی اون مدتی که پیش ما بود از وجودش فیض بردیم و در کل خیلی خوب بود..... خیلی عالی بود ... من که از نزدیک هیچ وقت ندیدمش اما خب وجودش برای ایران هم افتخار بود و من دورادور حمایتش می کردم و همیشه پشتش بودم و همیشه به یادش بودم و هستم و خواهم ماند.... ولی مطمئنا هیچ وقت جلوی دیگران بروز نمیدم چون می خوام همیشه آیدین توی دنیای خودم همون آیدینی باشه که همیشه فکر می کنم و مطمئنم که بود وگرنه این همه کس به یادش نمی موندن ....

 

به هر حال آیدین یه افتخار بوده و هست و خواهد ماند و خودم به عنوان یه اسطوره ازش یاد میکنم کاری هم ندارم که بقیه چی می گن....

خلاصه دیگه آیدینم

این روزها که می گذرد شادم...

شادم که این روزها می گذرد...

 

 

 

همیشه برام یه اسطوره می مونی ....

 اینو مطمئن باش....

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

16 بهمن هم من خوشحالم هم خدا خوشحاله هم خودت خوشحالی هم آسمون خوشحاله هم زمین خوشحاله چون تولد کسیه که الان آروم توی بغلش خوابیده...

 

آیدینم بخواب.... آرام بخواب .... کسی اذیتت نمی کنه...

همه به فکر زندگی خودشون هستن

 

 

بازم میگم :

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

ان شا الله خدا کمک کنه و وقتی که من هم از دنیا رفتم منو بیاره پیش خودت تا با هم یه جشن تولد درست حسابی برات بگیریم... بذار بیام ... گل می کارم... میام تا داداش دیگه م رو برای اولین بار ببینم ... جالبه نه؟؟

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

اگه یه وقت غم بر من چیره شد یادم نمیره که بهش بگم برگرده و یه نگاهی به عکس تو بکنه ... دوست دارم با لبخندی که از توی قاب عکس میزنی شکست خوردنش ( غم ) رو ببینم.... یادم نمیره

 

 

 

تولدت مبارک

 

 

خیلی خوشحالم که سه روز دیگه تولدته..... تو هم خوشحالی میدونم....

 

 

ابر هم خوشحاله .... چون داره بارون میاد

 

 و من 16 بهمن پارسال دقیقا همین جا برات نوشتم که فکر نکنی آدمایی که دارن توی مراسم چهلمت که همزمان با تولدت بود از روی ناراحتی وغم گریه میکنن بلکه اونا داشتم از روی خوشحالی گریه می کردن چون خدا توی همچین روزی تو رو بهشون داد

 

همونطور که ابر هم الان داره از روی خوشحالی و از سر شوق گریه میکنه.... بخاطر به دنیا امدنت

 

می دونم که همین جایی ... مخصوصا وقتی بارون میاد ....

 

 

پارسال دقیقا ازت پرسیدم که توی اون دنیا چند تا کادو گرفتی ؟؟؟

 

امسال هم ازت می پرسم چند تا کادو گرفتی ؟؟؟ سهم ما یادت نره....

 

 

تولدت مبارک

 

 

بدجوری دلتنگم

 

 

تولدت مبارک

 

گلم .... داداشی ... عزیزکم

 

 

تولدت مبارک

 

 هوووووووووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااا

 

 

تولدت مبارک

 

 

خب دیگه برو سرت رو درد آوردم داداش گرامی که هنوز یه روزت هم نشده... آخی کوچولو....

 

ولی بازم می گم ....

 

 

تولدت مبارک

 

 

تولدت مبارک

 

 

نظر یادتون نره

 

 

 

مینا جونم الهام نیلوفر و .... همگی منتظر نظراتون هستم ...

 

درباره ی امدن سر خاک آیدین واقعا نمی دونم فکر نمی کنم 4 شنبه بتونم بیام اگه خبر دیگه ای گرفتین حتما بهم بگین ... ای کاش میشد یه روز تعطیل بود ....

 

 

 

مینا جونم مطمئنم که جواب نظرت رو که خیلی وقت پیش می خواستم بهت بدم لا به لای حرفای امروزم پیدا می کنی .....

 

منتظرتون هستم

 

 

قربون همگیتون بخاطر عشق پاکی که به آیدین دارین...

 





نویسنده : یه دختر خسته ; ساعت 20:14 روز دوشنبه هفتم بهمن 1387

 

 

سلام سلام به همگی بچه ها...

وای نمیدونین پر از حرفم...

میخوام همه رو اینجا بریزم بیرون...

کلی حرف با آیدینم و با شماها دارم...

دارم میترکم...

دیگه به مرز انفجار رسیدم...

اما الان وقت نیست ولی قول میدم توی همین دو سه روزه بیام و کلی حرفامو بزنم

از همه کسایی که تو این مدت نظراشون رو که خوندم یه دنیا خوشحال شدم ممنونم.

از همه.... الهام... نیلوفر ... گلنوش ... مینا... ماندانا ... آلزایمری گلم و...

مینا جونم همه ی نظرای خصوصیتو خوندم.... واقعا نمیدونم چی و چطور بگم...

نظرت به من زندگی داد... چیزهایی رو گفتی که مدت ها تو دلم مونده بود..

برات کلی حرف دارم که همه رو بعدا زیر یکی از نظرات بهت میگم..

فقط امیدوارم بازم نظر بدین....

 

منتظر باشین.... سر بزنین...

 

حتما میام با کلی درد دل....

 

دوستتون دارم.... همه تونو از ته ته قلب...

 

آیدینم عزیزم داداشم گلم دوریت منو خرد کرد....





...............................................
http://minos.blogfa.com
.............................. ----------------------------------------------------------------------------------

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس